تبليغاتX
من خدا را دوست دارم حتی اگردر جهنمش باشم

من خدا را دوست دارم حتی اگردر جهنمش باشم

آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 3:33 PM  توسط elijoon  | 

قربونت برم خدا ....

خداوندا اگر روزي بشر گردي ... زحال ما خبر گردي ... پشيمان مي شوي از قصه خلقت ... از اين بودن، از اين بدعت ... خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است ... چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است دكتر شريعتي
+ نوشته شده در  88/06/08ساعت 1:58 AM  توسط elijoon  | 

به این میگن عشق..........

  • پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
  • پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
  • پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
  • او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
  • یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
  • پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
  • پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
  • پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 1:59 PM  توسط elijoon  | 

مستانه

من بنده ی آن دمم که ساق گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 1:56 PM  توسط elijoon  | 

سنگ صبور

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است

لذت یک لحظه مادر داشتن

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 1:37 AM  توسط elijoon  | 

لحظه ی دیدار :

 

لحظه ی دیدار نزدیک است .

باز من دیوانه ام   مستم .

باز می لرزد   دلم    دستم .

باز گویی درجهان دیگری هستم .

 

های ! نخراشی بغفلت گونه ام را  تیغ !

های  نپریشی صفای زلفکم را   دست !

و آبرویم را نریزی   دل  !

ـ ای نخورده مست ـ

لحظه ی دیدار نزدیک است .

                                         مهدی اخوان ثالث (زمستان)

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 1:27 AM  توسط elijoon  | 

به نام آنکه گر حکم کند محکومیم

این نیز بگذرد.....................
+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 11:20 PM  توسط elijoon  |