خداوندا اگر روزي بشر گردي ... زحال ما خبر گردي ... پشيمان مي شوي از قصه خلقت ... از اين بودن، از اين بدعت ... خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است ... چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است دكتر شريعتي
+ نوشته شده در
88/06/08ساعت
1:58 AM  توسط elijoon
|
من بنده ی آن دمم که ساق گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
+ نوشته شده در
88/06/02ساعت
1:56 PM  توسط elijoon
|
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه مادر داشتن
+ نوشته شده در
88/05/30ساعت
1:37 AM  توسط elijoon
|
لحظه ی دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام مستم .
باز می لرزد دلم دستم .
باز گویی درجهان دیگری هستم .
های ! نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ !
های نپریشی صفای زلفکم را دست !
و آبرویم را نریزی دل !
ـ ای نخورده مست ـ
لحظه ی دیدار نزدیک است .
مهدی اخوان ثالث (زمستان)
+ نوشته شده در
88/05/30ساعت
1:27 AM  توسط elijoon
|
این نیز بگذرد.....................
+ نوشته شده در
88/05/27ساعت
11:20 PM  توسط elijoon
|